اینم یه زندگینامه ی کامل از اما واتسون

زندگینامه‌ی اِما واتسون

 

تاریخ تولد: 26 فروردین 1369، آکسفورد، استان آکسفورد، انگلستان، بریتانیا

نام کامل: اِما شارلوت دیورره واتسون

نام خودمانی: اِم

قد: 1.65 متر

 

چکیده زندگینامه

 

اِما شارلوت دیورره واتسون متولد آکسفورد، استان آکسفورد، انگلستان در 26 فروردین، 1369 است. در مدرسه، او نقش رهبری چند بازیگر از جمله:«آرتور: سالهای جوان» و «شاهزاده خوشحال» را بر عهده داشت. درکنار نقش آفرینی، اِما در تولیدهای چند مدرسه دیگر از جمله:«مسابقه شعر هرزه آفتابگردان»، که این‌بار او اولین رتبه هفت ساله‌ها را پیروز شد. با بازی در فیلم هری پاتر و سنگ جادوگر (25/08/1380)، اِما ایفای نقش حرفه‌ای را در جهان شروع نمود.

مسابقه دربرابر گروه دخترهای دیگر برای بازی در نقش هرمیون گرنجر، در حالی که او پیشبینی موفقیت این بخش را نمیکرد.

پس از آن از دنیای سینما، اِما بیشتر از همه به بازی هاکی پرداخت و او عاشق گفتگو است. اگرچه موهای او در فیلم قهوهای هستند، اما موهای طبیعی او بور است. او یکبار لباس زیبایی برای هالووین پوشید، ولی او ایدهای برای سال بعد نداشت، زیرا او می‌بایست فیلم هری پاتر را بازی می‌کرد. پدرومادر قانونی او، ژاکلین و کریس، جدا شده‌اند. اِما با مادر و برادر کوچکش الکس زندگی می‌کند. نمونه‌های بازیگری او شامل: جولیا روبرتز، گلدای هاون، جان کلسی و ساندرا بولوک است.

او یک برادر کوچکتر به نام الکس دارد که سه سال از او کوچکتر است.دو گربه به نامهای بابلز و دومینو دارد.ورزش‌های مورد علاقه او هاکی، تنیس و روندرز است.کتاب مورد علاقه هری پاتر برای او «هری پاتر و زندانی آزکابان» است.او در داورگان برای گزینش سازندگان فیلم نوجوانان «فرست لایت فیلم آواردز» حضور داشته است. جشن در لاینسراستر اسکوار لندن برگزار شد. سایر داوریها شامل: پیرس برازنان، کننس براناق و سامانتا مورتون.در 13، تنها ده ماه پس از شروع دوران نوجوانی، او جایگاه دهم را در «دِ هاتست فیمیل استارز» در دی/اسفند 1382 به دست آورد.نام او پس از ازدواج مادربزرگش، «اِما شارلوت دیورره واتسون» شد.شایعه شکسته‌شدن دست او در فیلم هری پاتر و تالار اسرار (1381). پس از آن دروغ بودنش تأیید شد.تقریباً توان صحبت فرانسوی را دارد.در سن پانزده سالگی، جوانترین شخصی است  که بر روی جلد مجله تین ووگ چاپ شد.او و ستارگان «هری پاتر» دانیال رادسلایف و روپرت گرینت جایگاه 9# را در اینترتینمنت هفتگی و بهترین اینترتینرز سال 2005 به دست آوردند.

 

اعتبار بازیگری

 

هری پاتر و سنگ جادو (1380)

هری پاتر و تالار اسرار (1381)

هری پاتر و زندانی آزکابان (1383)

هری پاتر و جام آتش (1384)

هری پاتر و محفل ققنوس (1386)

هری پاتر و شاهزاده دورگه (1387)

هری پاتر و یادگاران مرگ (1389)

 

فعالیتها

 

واتسون اولین بار در سن ۱۰ و ۱۱ سالگی در نقش هرمیون گرنجر در فیلم هری پاتر و سنگ جادو ظاهر شد. پس از این، در فیلمهای: هری پاتر و تالار اسرار، هری پاتر و زندانی آزکابان , هری پاتر و جام آتش و هری پاتر و محفل ققنوس نیز شرکت داشت.

.طرفداران هری پاتر نظرات متفاوتی درباره بازی واتسون به عنوان هرمیون گرنجر دارند. عده‌ای اعتقاد دارند که او برای این نقش بسیار مناسب است و عده‌ای دیگر معتقدند که واتسون توانایی نمایش سستی ها و عیب های گرنجر را ندارد. شکایت عده دیگر از زیبایی او است. شخصیت گرنجر به توجه به نوشته‌های جی کی رولینگ کاملا ساده است (نه زشت و نه زیبا). اما چهره واتسون مسلما زیبا تر است.

 

 زندگی شخصی

 

 او به ورزش علاقه زیادی دارد و از بازیهای هاکی و تنیس لذت میبرد. او معمولا وقت خود را با بازیهای کامپیوتری و تنیس روی میز میگذراند. خانواده او دارای دو گربه به نام های دومینو و بابلز است که متعلق به او و برادرش هستند.

 

جوایز

Best Female Film Star (Silver): Otto Awards, 2003

Leading Young Actress Feature Film: Young Artists Awards, March 2002

Best Female Child Artist: Phoenix Film Critics Society, for Harry Potter and the Chamber of Secrets

Best Ensemble in Feature Film: Young Artist Awards, for Harry Potter and the Philosopher's Stone

Best Performance in Feature Film: Young Artist Awards, for Harry Potter and the Philosopher's Stone

 

پایان نظر یادت نره

یه سری اطلاعات شخصی از اما واتسون

 

یه سری اطلاعات از اما واتسون      به نقل از وبلاگه اما

‎محبوبترین فیلم:فیلمهای‎ Julia RobErts‎2.‎محبوبترین ارکستیk‎:Bryan Adams,SuzannE VEga,Dido,Samantha Mumba
‎ورزشها:هاکی و تنیس و چوگان
‎محبوبترین کتاب هری پاتر:هری پاتر و زندانی آزکابان‏
علامت نجومی:برج حمل
اولین مسابقه:مسابقات شعر که در آن اول شده است
‎.‎اولین کتاب خوانده شده:کرم خیلی گرسنه‏
‎بهترین هدیه‎:CD playE
‎چیزی که او را خوشحال می کند:وقتی که به چیز شادی فکر کنی
‎‎بهترین رنگ:آبی
بهترین اسباب بازی‎:iPod‎
‎‎بهترین تلفن همراه:سونی اریکسون
بهترین حیوان:گربه
‎بهترین غذا:هر چیزی روی نان تست و نعنایی و شاتوتی
‎بهترین میان وعده:شکلات
‎بهترین شکلات:شکلات لیمویی
‎بهترین طراح‎:DKNY,AgnEs B,NicolE Farhi,Marc Jacobs,AlbErta FErrEtti‎
‎‎بهترین اوقات فراغت:خرید و صحبت با تلفن و ایمیل به دوستان
‎بهترین بازیگر مرد‎:John ClEEsE‎
‎بهترین بازیگر زن‎:Julia RobErts,Sandra ‎
‎بهترین فیلم‎:Bullock,Gladiator,BravEhEart,ShrEk‎
‎بهترین ورزش:هاکی و تنیس و چوگان و مسابقات اتومبیل رانی
‎‎بهترین ورزش تابستانی:اسکی روی آب‏
بهترین بازی:کارت بازی
‎بهترین درس:هنر و تاریخ و انگلیسی
‎بد ترین درس:ریاضی و جغرافی
‎‎بهترین برنامه فوق برنامه:شعر
‎‎بهترین قدرت جادویی:نامریی شدن‏
‎‎بهترین شخصیت هری پاتری:هاگرید
‎بهترین گروه:گریفیندور
‎بهترین بازیگر هری پاتر‏‎:Roald Dahl‎

گذری بر زندگی اما
تولد:
اما شارلوت دوئر واتسون در15 آوریل سال1990درآکسفورد انگلستان به دنیا آمد.والدین اش،ژاکلین و کریس اما واتسون هر دو وکیل اند و در حال حاضراز هم جدا شده اند او یک برادر هم به نام الکس دارد که سه سال از خودش کوچکتر است و ۱۲ سال دارد!

کودکی:
اما واتسون همانند یک کودک معمولی در شهر آکسفورد بزرگ شده است.شهر آکسفورد فاصله زیادی از لندن ندارد و شهرتش هم بیشتر به خاطر دانشگاه آکسفورد است.او بیشتر وقتش را با برادرش می گذراند و دو گربه به نام های بابلز و دومینو دارد.
از رفتن به مدرسه لذت می برد(البته از جغرافیا و ریاضی خیلی خوشش نمی آید)و از میان ورزش ها هم به هاکی قایق رانی ،تنیس و بازی به اسم راندر (که شبیه بسکتبال است)علاقه مند است.
اما واتسون به مدرسه ی دراگون که یک مدرسه ی خصوصی است میرود ودوستان زیادی آنجا دارد.او در اکثر نمایش های مدرسهبازی کرده است.از جمله در نقش مورکان لافی در آرتور،سال های جوانی،پرستو در پرستو و شاهزاده،آشپز عصبانی در آلیس در سرزمین عجایب و در نقش اصلی شاهزاده خوشحال.او همچنین در کلاس های استیجکچ که در سراسر انگلستان شعبه دارد یک دوره آموزش بازیگری دیده است.

هرمیون:
اما واتسون می گوید از پنج سالگی دوست داشته بازیگر شود از بازی کردن در نمایش های مدرسه همیشه لذت می برده،ولی بزرگترین فرصت زمانی که دست اندرکاران فیلم هری پاتر در جای جای انگلستان در جستجوی بازیگر کودک برای اولین فیلم این مجموعه بودند برای او پیش آمد"پدرم اولین و دومین کتاب را برایم خوانده بود و هم زمان با خواندن کتاب سوم در آزمون بازیگری برای نقش هرمیون شرکت کردم.آن زمان یکی از بزرگترین طرفداران کتاب بودم".همه متقاضیان در سالن ورزش مدرسه اما واتسون جمع شده بودند و بزیگردانان از کارکنان مدرسه می خواستند که دانش آموزان با استعداد را به آنها معرفی کنند. یکی از معلمان هم اما واتسون را به آنها معرفی کرد."اول همه چیز به نظرم یک شوخی آمد.من در اولین آزمون موفق شدم و قرار شد در آزمون بعدی هم شرکت کنم .آزمون دوم جدی تر به نظرم می رسید.در آزمون حتی از بازی من فیلمبرداری هم شد."
پس از موفقیت در آزومون دوم اما واتسون به استادیوم های لیوسدن در خارج از لندن دعوت شد.سپس او و روپرت گرینت با تهیه کننده فیلم دیوید هیمن،دیدار کردند و او از آنها پرسید که آیا دوست دارند که در نقش های هرمیون و رون بازی کنند یا خیر.
"این یک لحظه ی فوق العاده بود.پدرم بیرون ایستاده بود و فکر می کرد که من باید دوباره در یک آزمون دیگر شرکت کنم."
اما واتسون در ابتدا مطمئن نبود که نقش هرمیون واقعا به او سپرده شده است."در حالی که به یک نقطه خیره شده بودم ،بی حرکت ایستادم .فکر می کنم 5دقیقه بی حرکت ایستاده بودم.باورکردنی نبود."این پیشنهاد نقطه ی عطفی در زندگی واتسون بود.
"ترسناک ترین چیزی بود که تا به حال برایم اتفاق افتاده بود .بزرگترین چیزی بود که تا به حال برایم اتفاق افتاده بود.بهترین چیزی بود که تا بحال برایم اتفاق افتاده بود"



هری پاتر و سنگ جادو:
سرانجام بازی در نقش هرمیون به اما واتسون واگذار شد.اما واتسون خیلی زود درگیر فیلمبرداری هری پاتر و سنگ جادو شد.
"بازیگری آنگونه که از دور به نظر می رسد خیلی هم راحت نیست تو مجبوری صبح خیلی زود از خواب بیدار شوی .درست قبل از ساعت 6 به سرعت آماده و سوار ماشین شوی تا سر ساعت 6راه بیفتی.من ترجیح می دهم صبح ها دیرتر از خواب بیدار شوم ودر عوض شب ها دیرتر برگردم.این خیلی بهتر است . بازیگری همچنین به معنای انخام چندین و چند باره ی برخی صحنه هاست.خیلی خسته کننده است که صحنه ای را بیست مرتبه تکرار کنی.بازیگری در حین حال بسیار جذاب هم هست چون هر روز در صحنه ای متفاوت با آدم های متفاوت کسب تجربه می کنی .
"بازی کردن در برخی صحنه ها مثل صحنه ی ترول در هری پاتر و سنگ جادو نیز بسیار مشکل بود.دستشویی دخترانه شش اتاقک داشت و من می بایست به زیرشان می رفتم. گروه یک تشتک ایمنی زیر آنها قرار داد ولی همین کار را سخت تر کرد.فقط 30سانتی متر فاصله وجود داشت و سر من هر بار که می بایست زیر یکی شان بروم به شدت به آنها می خورد.من مجبور بودم حین گریزاز دست ترول زیرکاسه های دستشویی بخزم.خیلی خنده دار بود!"
واتسون از اینکه با کریس کلمبوس کار کرده بسیار راضی است.او به اما واتسون کمک زیادی کرد تا به یک ستاره ی مشهور تبدیل شود."او خیلی خوب با بچه ها راه می آید و باعث شد که حین فیلمبرداری بیش از حد احساس راحتی کنم.کلمبوس بزرگی است البته کمی هم سختگیر بود وعادت های خاص خود را داشت".اما واتسون بر خلاف حضور چند ماهه در صحنه ی فیلمبرداری هری پاتر و سنگ جادو مجبور بود مثل دیگران در انتظار نمایش فیلم بماند و پس از تماشای فیلم متوجه شد که از عهده ی نقش هرمیون برآمده است."این احساس را داشتم که آنها درست همان تصورات مرا از کتاب در فیلم به تصویر کشیده اند آخر فیلم دقیقا همان چیزی بود که من تجسم کرده بودم.فکر می کنم همه بازیگران پس از دیدن خودم در فیلم احساسی شبیه همان احساس من(وقتی اولین بار فیلم را دیدم )دارند.هر بازیگر پیش خود می گوید ،وای،آنها بیشتر دیالوگ های مرا حذف کرده اند وای،در این صحنه خیلی بد بنظر می آیم،وای مو هام خیلی افتضاح شده و... من در خلوتم خود را خیلی مورد انتقاد قرار می دهم ،اما وقتی همراه دیگران فیلم را می بینم می گویم فوق العاد است!"



هری پاتر و تالار اسرار:
بازی در فیلم دوم برای اما واتسون بسیار آسان بود.
"از حضور در صحنه ی هری پاتر و تالار اسرار بسیار بیشتر از اولین فیلم لذت بردم.ما دیگر آموخته بودیم چگونه بازی کنیم، گروه را می شناختیم،با کارگردان دوست شده بودیم و دقیقا از آنچه انجام می دادیم اطلاع داشتیم.من فیلم دوم را بیشتر از فیلم اول دوست دارم وفکر می کنم دومی خیلی بهتر از دومی است".اما واتسون بازی کردن در نقش هرمیون که هم سرگرم کننده هم آزاردهنده،هم دوست داشتنی و هم دشوار است را دوست دارد."هرمیون خیلی ریاست طلب ،خیلی خر خون وعزیز دردانه استاد ها است".گاهی اوقات دیا لوگ های هرمیون مشکلاتی برای واتسون ایجاد می کرد."فکر می کنم هرمیون هنگام همیشه می گردد تا سخت ترین کلمات را پیدا کند. برخی از این کلمات واقعا قلنبه سلنبه هستند.او همیشه از جملات طولانی وکلمات بسیار پیچیده استفاده می کند . کلماتی که گاهی خودم هم معنی شان را نمی فهمم.با این همه هرمیون دیا لوگ های جالبی دارد البته این دیالوگ هاوقتی مجبور باشی به سرعت ادایشان کنی خیلی سخت تر هم می شوند . هنگام فیلمبرداری باید سعی کنی همه شان را بیاد بیاوری،اما ذهنت انباشته از اطلاعات مختلف است و ممکن است آنچه به یاد می آورت می آید همان دیالوگ ها نباشدولی به هر حال مجبوری بالاخره از جایی شروع کنی .درعین حال سعی کنی در معرض تابش نور قرار تا دوربین تورا ببیند،مانع از دیده شدن بازیگری از پشت سرت و همزمان دیالوگ هایت را تمام و کمال بگویی".
به نظر می آید اما واتسون خود در زندگی دارای برخی از خصوصیات شخسیت هرمیون باشد.البته باید گفت نه همه خصوصیات ،اوازاعتمادبه نفس بالایی برخوردار است.کاهی عصبانیت دیگران را بر می انگیزد و در عین حال احساساتی وراست گوست.
او حین کار در فیلم های هری پاتر شخصیت هرمیون را خیلی بهتر شناخته و برخی خصوصیات را از او گرفته است.
"من شیوه ی او را خیلی دوست دارم.بازی کردن در نقش او (هرچه جلوتر می روم)برایم جزاب تر می شود.هرمیون بزرگتر شده ورفته رفته مستقل تر می شود.عیب جویی هایش هم دارد کمتر می شود ".بازی در کنار ستارگان مشهوربرای یک بازیگر نوجوان بلند پرواز بی شک بسیار هیجان انگیز می باشد."ملاقات با گلیدوری لاکهارت برای من بسیار هیجان اتگیز بود. خوب باید هیجان انگیز می بود چون ما قرار بود کنت برانا ببینیم او بازیگر فوق العاده ای است او خیلی با مزه وشوخ است .فرو تنی خاص خود را دارد.خلاصه دوست خیلی خیلی خوبی است.



بازیگری و تحصیلات:
بازیگران نوجوان در فیلم بیش از 7 ساعت در روزکار می کنند و مواقعی که سر صحنه نیستند نزدیک معلم خصوصی آموزش می بینند تا درس ها ی مدرسه را فرا موش نکنند ."هر یک از ما جدا گانه آموزش می بیند وتقریبا نصف زمانی که در مدرسه ی عادی حضور داریم،درس می خوانیم.مجبوریم بیشتر درس بخوانیم چون فقط ماییم ومعلم مان.در یک کلاس عادی زمان به سرعت می گذرد.چون معلم با بچه های زیادی سروکار دارد ،ولی در سر صحنه معلم تمام وقتش راصرف ما می کند البته درس خواندن سر صحنه فیلمبرداری مزایای دیگری دارد ما هیچ وقت تکلیف نداریم و این خیلی عالی است هیچ وقت هم جریمه نمی شویم کاین عالی تر است ".اما واتسون مدرسه رفتن را خیلی دوست دارد و وقتی سر صحنه فیلمبرداری است دلش برای دوستانش خیلی تنگ می شود اما او مانند هرمیون در درس خواندن زیاده روی نمی کند ."کتاب ها ذهن مرا خیلی به خود مشغول نمی کنند، مدرسه و تکالیف آن هم همینطوراست .من هیچ وقت نگران رویا رویی با مشکلات نیستم...
خلاصه من در این موارد شباهتی به هرمیون ندارم و در کنار مطالعه وفعالیت ها ی علمی ،ورزش می کنم در مدرسه بازی می کنم و اغلب پیش دوستانم هستم.در خانه ماندن را خیلی دوست دارم می دانم برای هرمیون هم خیلی سخت است که به دور از خانه در هاگوارتز باشد ".به نظر می رسد که واتسون در برابر دوستانش به خوبی از پس شهرت بر آمده است."9سال است که به مدرسه می روم و دوستان خیلی خوبی دارم آن ها نسبت به کار من خیلی علاقه مند و کنجکاو هستند و رفتار هیچ کدامشان تا به حال با من عوض نشده است من هنوز آن ها را می بینم و همراهشان به سینما می روم .البته تماس با آن ها هنگام فیلمبرداری خیلی سخت است .اما من سعی خودم را می کنم تا رابطه ام با آن ها قطع نشود .



شهرت:
اما واتسون پس از اکران هری پاتر و سنگ جادو در سال 2001 مبدل به چهریه ی بسیار مشهوری در عالم سینما شد.موفقیت هری پاتر و تالار اسرار در 2002 نیز پیش از پیش بر این شهرت افزود."مردم در خیابان جلوی مرا می گیرند و اغلب می گویند سلام هرمیون.من هم سلام می دهم و بر می گردم .اما این ترسناک است خیلی ترسناک است که فقط تو را روی پرده ی سینما دیده باشند و بعد همه چیز را درباره ات بدانند . تو همیشه در حال تماشا شدن هستی .
بعضی ها خیلی خوبند اما برخی دیگر فقط به تو زل می زنند درست مثل اینکه تو یک تابلوی نقاشی هستی نه یک آدم معمولی با احساساتی عادی ".
اکنون طرفداران اما واتسون نامه های زیادی برای او می فرستند که بعضی شان برای او خشایند است."روز تولدم یک خرس بزرگ عروسکی سفید برایم فرستادند خیلی بزرگتر از خودم بود.آن ها آن را از طریق پست فرستاده بودند!خیلی برام عجیب بود آن ها هیچ وقت مرا ندیده بودند ".بازی کردن در یک فیلم بزرگ دستمزد بسیاری نیز به همراه دارد. البته اما واتسون به این جنبه کارش اهمیت چندانی نمی دهد.والدینش پول را برای او در بانک گذاشته اند و او می گوید در سن ۱۸ تصمیم خواهد گرفت با آن چه کند . به نظر می رسد بازیگری زندگی او را چندان تحت تاثیر قرار نداده باشد او هنوز مثل یک انسان معمولی زندگی می کند.
"من هنوز بیشتر وقتم را با برادرم می گذرانم در همان رختخواب قبلی ام می خوابم دوستان قدیمی ام را می بینم و سعی می کنم یک زندگی عادی داشته باشم باید بگویم تنها تغییری که کرده ام این است که سرم شلوغ تر شده و باید هروز کارهای زیادی را انجام دهم".



سرگرمی و علایق
اما واتسون با اصرار می گوید گر چه کتاب و مدرسه رفتن را دوست دارد اما مثل هرمیون خوره کتاب نیست.او خرید کردن را خیلی دوست دارد بزرگترین جایزه اش پس از بازی در فیلم هری پاتر این بود که پدر و مادرش به او اجازه دادند در لباس خریدن ولخرجی کند."من موقع مدرسه رفتن روپوش می پوشم اما شلوار پاچه گشاد هم دارم. شلواری که مادرم از آن اصلا خوشش نمی آید".اما واتسون به موسیقی پاپ علاقه دارد به عنوان یک بازیگر سعی می کند از بازیگرانی چوب جولیارابرتز،ساندرا بولاک،جان کلیز و گلدن هاون الگو بگیرد.اماواتسون امید وار است که در سن 18 سالگی یک بورس تحصیلی برای تحصیل در رشته هنر در دانشکده به او تعلق بگیرد.


زندگی نامه اما واتسون :
نام كامل:اما شارلوت دئوئر واتسون

لقب:EM

زادروز:۱۵آوريل ۱۹۹۰(در مورد تاريخ دقيق تولد اما واتسون چند سايت تاريخ دقيق را ۱۴ آوريل ذكر كرده اند ولی اما در مصاحبه ای كه با مجله ی سان داشت اعلام كرد كه : من چون در ساعت ۱ دقيقه ی بامداد به دنيا آمده ام پس در واقع هنگام تولد من ۱ دقيقه از ۱۵ آوريل گذشته بود برای همين هم من متولد ۱۵ آوريل می باشم)

امضا:به شكل يك بره

محل سكونت:آكسفورد شاير انگلستان

محل تولد:پاريس(بسياری از انگليسی ها معتقدند او در انگلستان متولد شده است اما حقيقت اين است كه زمانی كه مادر اما به پاريس نزد خانواده ی پدرييش رفته بود اما را بدنيا آورد)

قد:۱۶۹ سانتی متر

رنگ مو : طلايي(در فيلم های هری پاتر قهوه ای است)

حيوان خانگي: دو گربه به نام های دو مينو و بابلس (اما در ۷ سالگی دومينو را به الكس داد)

رنگ چشم:قهوه ای تيره

خانواده:پدرش كريس(متولد۱۹۶۰) نام دارد و مادرش ژاكلين(متولد۱۹۶۰) برادرش هم الكس(متولد ۱۹۹۴)

تذكر: برخی از سايت ها زاد روز پدر و مادر اما را ۱۹۵۹ نوشته اند

به انتخاب اما :

بازيگر مرد:براد پيت (اما عاشق براد پيت است) جان كليس و اورلاندو بلوم(بازيگر ارباب حلقه ها)

بازيگر زن:جوليا رابرتس-ساندرا بلوك-گالدی هاون و جنيفر آنيستون(همسر براد پيت)

گوشی موبايل:اما يك گوشی نوكيا 3230 دارد

غذا:غذا های ايتاليا يی بخوصوص پيتزا و شوكولات

رنگ:آبی

لباس فروشی :دی كا ان وای به سر پرستی خانوم سيكستی

درس:هنر-تاريخو انگليسي(از جغرافی و رياضی و لاتين متنفر است)
كتاب:The Phantom Tollbooth, I Captured Castle, Chicken Soup's

نويسنده:Roald Dahl

روژ لب:stilla

اما از كسايی كه هرميون صداش می كنن بدش مياد

سرگرمي:هاكی روی يخ-تنيس-گردشبا خانواده-خريد- رقص

موسيقي:از زبان خود اما بشنويد:دوس دارم گيتار بزنم و از سبك پاپ خوشم مياد بابام از بی بی كينگ و التون جان و مادرم از الويس پريسلی خوشش مياد من هميشه مجبورم توی ماشين به الويس پريسلی گوش بدم

فيلم:Shawshank Redemption, Gladiator, Braveheart, Pride & Prejudice, Grease, Shrek, Ocean's 11

پدر و مادر اما از هم جدا شده اند و اما با مادرش در آكسفورد زندگی می كند پدر اما در لندن زندگی می كند اما بمدت ۵ سال در فرانسه زندگی كرده است اما دوست ندارد فرانسوی صحبت كند اما قبل از بازی در هری پاتر در مدرسه ی خود(دراگون) در تئاتر هايی چون سالهای جوانی آرتور شاه - شاهزاده ی خندان-آليس در سرزمين عجايب و... شركت كرده و برای خودش اسم و رسمی در بين مدارس ابتدايی لندن بهم زده بود او هم چنين چندين بار قهرمان دو و پرش طول در بين مدارس لندن شد و دستی هم در شعر و شاعری داشت در شب شعری كه در لندن بر گزار شد اما در حالی كه ۸ سال بيشتر نداشت به عنوان بهترين شاعر گروه سنی خود شناخته شد او به دوستانش و ورزش خيلی اهميت می دهد

مصاحبه مجله Creme با اما واتسون
× در اولين روز اردوي مدرسه ما بايد مي رفتيم کيفهامون رو که از اتوبوس بيرون گذاشته بودن پيدا مي کرديم و در کمد مخصوص خودمون ميذاشتيم. کيف من يکمي بزرگ و سنگين بود و منم انداختمش رو شونه ام و برگشتم به اتاقم. بعدشم براي رفتن به يه گردش همگي برگشتيم به محلي که اتوبوس اونجا بود. من يه ذره دير اونجا رسيدم. بخاطر همين دنبال يکي از دختراي همسال خودم گشتم که يه جفت از لباس زيرهام رو بدم به اون که يه جايي قايم کنه و همچنين بپرسم که کيا اومدن. يکي از دوستام که چشمش به لباس زيرها خورده بود از يه دختري پرسيد: اينا مال تو نيست ليزا؟ منم بدون فکر گفتم: نه!!! البته فکر کنم همه از سرخي صورتم فهميدن که اون لباس زيرا مال من بودن.

×يه روز من تنها خونه بودم و داشتم تکاليف هنر مدرسه ام رو انجام ميدادم و همزمان NZ Idol هم ميديدم. همونطور که داشتم تکاليفم رو بررسي ميکردم شروع کردم همراه با Rosita آواز خوندن و صداي اومدن برادرم رو نشنيدم. بديش اين بود که اون 2 تا از دوستانش رو هم با خودش اورده بود و يکي از اونا گفت: من اگه جاي تو بودم نميخواستم سال ديگه رو ببينم! بعدش بقيه اشون زدن زير خنده. خيلي خيلي وضعيت خجالت آوري بود!


× پريود (عادت ماهانه) شدنهاي من هميشه با درد و عذابه به خاطر همين اينجور موقع ها مامانم يادداشتهاي موسيقيم رو برام مي نويسه بنابراين من PE coz که هميشه آخرين چيزيه که انجامش ميدم رو فراموش کردم. وقتي که داشتم دفتر تمريناتم رو به معلم نشون ميدادم. يه نگاهي کرد و گفت:باشه، اينبار کاري باهات ندارم چون ابزار و لوازم PE رو نخريدي، اما پريود شدنت هيچ دليل خوبي واسه انجام ندادن تکاليفت نيست، بهتره بدوني ديگه يه همچين عذري پذيرفته نيست! به فاصله ي خيلي کمي از اونجا يه گروه از پسرها ايستاده بودن که با شنيدن اين حرف همشون از خنده منفجر شدن.... منم از شدت خجالت در حال مردن بودم!!!

× يکي از دختران مدرسه ي ما که خانواده ي خيلي پولداري داره هميشه جشن تولد هاي پرزرق و برق و باشکوه ميگيره و کلي خرج ميکنه. امسال هم والدينش براي تولدش 13 تا از بچه هاي مدرسه رو (اين جشن، تولد 14 سالگيش بود و با خودش 14 نفر ميشديم) به رستوران مجلل Sky Tower در Auckland براي صرف ناهار و بعد هم ديدن فيلم دعوت کردن. دوستم براي ناهار دو تا از پسرهاي مدرسه رو هم دعوت کرده بود که يکيشون هموني بود که من خيلي خيلي ازش خوشم ميومد و وقتي همون پسر دقيقاً اومد جفت من نشست حسابي دست پاچه شدم و قلبم تند تند ميزد. موقع سفارش غذا من اصلاً درست و حسابي به ليست غذاها نگاه نکردم، يه نگاه سطحي کردم و چشمم به خوراک ماهي غزل آلا با سس تاتار افتاد. با خودم فکر کردم وايييي من که قزل آلا دوست دارم حالا ببين با سس تاتار چقدر خوشمزه تر هم ميشه...... ولي! اَه اَه... وقتي آوردن ديدم چند تا تيکه ماهي نپخته و خيلي خيلي بدمزه توي ديس غذاي منه! به هر حال مجبور شدم وانمود کنم که غذا خيلي خيلي خوشمزه ست و تا ته بخورمش... قيافه ام حسابي ديدني بود!!!

× تابستون سال پيش منو دوستم يه ديوونه بازيه حسابي درآورديم. من واسه ي يک ماه بين فيلم هري پاتر و جام آتش استراحت داشتم تا هر کاري که ميخوام انجام بدم و دوستم سعي کرد پائين موهاي منو صورتي کنه که نتيجه ي کار يه رنگ خيلي خيلي وحشتناک بود... شاهکاري بود واسه خودش! اصلاً هيچ شباهتي به رنگ صورتي نداشت. واقعاً بي ريخت بود. من به معناي واقعي کلمه مجبور بودم به مدت سه هفته روزي سه بار موهامو بشورم تا شر اون رنگ مسخره رو کم کنم.

× وقت ناهار به بوفه ي مدرسه رفتم و يه رول سوسيس و يه قوطي کوک خريدم. وقتي خانم فروشنده ميخواست قوطي کوک رو به من بده خيلي اتفاقي قوطي از دستش ول شد و روي زمين قل خورد. اون خانوم رفت دنبالش و از زمين برش داشت و وقتي داشت بهم ميدادش اخطار کرد که يه مدتي صبر کنم بعد بازش کنم! خوب... من خيلي زود رول کوچيک سوسيسم رو خوردم و شروع کردم با دوستم قدم زدن . بهرحال من يادم رفت بود که نبايد قوطي کوک رو به اين زودي باز کنم. وقتي يه دور تو حياط مدرسه زديم بي هوا درش رو باز کردم... يهو سر قوطي منفجر شد و تمام کوک موجود توش، ريخت روي بلوز سفيد مدرسه ام!!! و تقريباً تمام پسرهاي اون اطراف اين منظره رو ديدن.... واقعاًً خيلي خيلي وضعيت ناجور و خجالت آوري بود!!!!

× هنوزم اولين باري رو که يکي از پسرهاي مدرسه ازم خواست باهاش بيرون قرار بذارم به روشني يادم مياد. خييييليييي خجالت کشيده بودم. همينجور خيره نگاهش ميکردم و نمي تونستم چيزي بگم. بعد از چند لحظه سکوت فقط تونستم با تمام قدرت فرار کنم....(خنده)

× به عنوان يه بازيگر سخت ترين کار براي تو جلوي دوربين چيه؟
اما: ممکنه به نظر شما اين مسخره بياد... من ميتونم جلوي دوربين ديوونه بازي دربيارم، گريه کنم، داد بکشم و تقريباً هر کارديگه اي که فکرشو بکنيد انجام بدم ولي وقتي ميخوام بخندم و خنده ام هم واقعي جلوه کنه، جداً مصنوعي از اب درمياد. خيلي خيلي با اين موضوع درگيرم. بعضي وقتها هست که موقع فيلمبرداري ما يه چيزي اشتباهي از دهنمون مي پره و کارگردان کات ميده چون من و دن و روپرت شروع ميکنيم به خنديدن و نميتونيم جلوي خنده امون رو بگيريم. ولي وقتهايي که شما جلوي دوربين ايستاديد و کارگردان ميگه "حرکت" و در اون صحنه از شما ميخوان که بخندين در اون لحظه خنديدن غيرقابل امکانه. هيچ محرک خنده اي وجود نداره. اين يکي از عيب هاي منه!!

× کار کردن توي فيلم چهارم مثل بقيه ي فيلمها بود؟
اما: نه، جداي از روش ساخت فيلم. فکر کنم از يه نظر کار کردن با کارگردان هاي مختلف يه شانس بزرگه، واقعاً جالبه چون هر دفعه اونا چيزاي جديد رو به من ياد دادن. من چيزاي خيلي زيادي از اونا ياد گرفتم. من عاشق سفر به زير دريا و استفاده از دستگاه تنفس غواصي هستم بنابراين قبلاً مدرک شنا رو گرفته بودم اما در زير آب مراحلي از ما ميخواستن انجام بديم که ما مجبور بوديم بخاطرش مدرک PADI رو بگيريم تا بتونيم از دستگاه تنفس غواصي استفاده کنيم. چيزي که من قبلاً هيچوقت انجامش نداده بودم و يا کارهاي ديگه اي مثل اين!

× وقتي براي گذروندن با دوست پسر داري؟ اصلاً دوست پسر داري؟
اما: نه، در حال حاضر نه. اگه بخوام صادقانه بگم من وقتي براي گذروندن با دوست پسر ندارم چون واقعاً سرم شلوغه. روزها بلنده ولي وقتهايي هم که سر فيلمبرداري نيستم مجبورم به مدرسه برگردم. من امسال به يه مدرسه ي کاملاً دخترونه اومدم و گزينه ي زيادي واسه انتخاب ندارم. با پسرهاي زيادي ارتباط دارم که دوستهاي خيي خوبي واسه من هستن، ولي دوست پسرم نيستن.

× بخاطر شهرت زيادي که بدست آوردي والدينت محافظت بيشتري ازت ميکنن؟
اما: فکر کنم مامانم خيلي بادقته و شديداً مواظبه که من زندگي نرمالي داشته باشم. من اجازه دارم هر روز پياده به مدرسه برم و برگردم. ميدونم چطور بايد سوار اتوبوس و مترو بشم و از تونل عبور کنم. اون خيلي خيلي سعي ميکنه منو خاکي و معمولي بزرگ کنه.

× فکر ميکني رون و هرميون آخرش به هم ميرسن؟
اما: بايد بگم وقتي داشتم شاهزاده ي دورگه رو مي خوندم همش با خودم فکر ميکردم "بخاطر خدا هرميون و رون، ميشه اين مسخره بازيها رو تموش کنيم؟ ميشه لطفاً به همديگه برسيم؟ اين موضوع آخرش منو دق ميده!" اگه در پايان داستان اتفاقي براي اين دو تا نيوفته و بهم نرسن من حسابي ناراحت و نااميد ميشم. کلاً من دلم ميخواد جفت شدن رون و هرميون رو ببينم و خيلي مايلم هرميون از هوشش براي انجام کارهاي بزرگتر و باحالتر استفاده کنه. عاشق اينم که اون کارهاي هيجان انگيز انجام بده.

× دلت ميخواد با دن يا روپرت جفت بشي؟
اما: اوه، خداي من نه! واقعاً نه! صادقانه ميگم، من با دن و روپرت يه رابطه ي کاملاً خواهرانه دارم و اونا براي من درست مثل برادر هستن. مثل اين ميمونه که شما با برادرتون در مورد بوسه و عشق بازي صحبت کنيد. اين خيلي مسخره و زشته. خيلي عجيب غريبه... اصلاً خوب نيست.

× اگه ديگه نتوني در فيلم هاي هري پاتر بازي کن، چه حسي نسبت به کس ديگه اي که نقش هرميون رو بازي ميکنه داري؟
اما: خدا نکنه! مطمئناً از اين موضوع متنفرم! خيلي واسم دردناکه چون قسمت خيلي بزرگي از شخصيت من الآن در هرميون نهفته ست. من از نظر احساسي و اخلاقي خيلي نسبت به هرميون احساس نزديکي ميکنم -البته ميدونم که جي.کي.رولينگ اين شخصيت رو نوشته- ولي احساس من اينه. به هر حال بخشي از شخصيت هرميون در فيلم ها رو من بهش دادم بنابراين اگه کسه ديگه اي اين نقش رو بازي کنه واسم خيلي عجيب غريب و ناراحت کننده ست!

× بدترين لباسي که مجبور شدي براي نقش هرميون بپوشي چي بود؟
اما: شايد بدترينشون -در اين فيلم آخر- بلوز پشمي و دامن پيچازي که بي نهايت تنگ بودن. جداً غير قابل تحمل بود.

× اجازه داري بين فيلم چهره ات رو تغيير بدي؟
اما: زماني که مطمئن بشم اونا براي فيلمهاي ديگه به من احتياج ندارن، اجازه دارم هر کار دلم بخواد بکنم. البته فعلاً کاراي کوچيک عيبي نداره. من اين هفته دارم گوشم رو سوراخ ميکنم.

× بيشترين ولخرجي اي که کردي چي بوده؟
اما: من واسه خودم يه لپ تاب خريدم، مطمئناً بزرگترين ولخرجي اي بوده که از زمان بازي در فيلم هاي هري پاتر کردم. البته من واقعاً به پولم دسترسي ندارم، اون پولها تا 18 سالگي من در بانک نگهداري ميشن و تا اون موقع ابداً دست من بهشون نميرسه و همونجا مي مونن.. تنها وقتهايي که من ميتونم از پولم برداشت کنم موقع لباس خريدن براي بزرگداشت و اکران فيلمها و يا يه همچين مواردي هستش.

× موقع باس انتخاب کردن، از طرف طراحهاي لباس چيزاي مجاني ياد ميگيري(خنده)؟
اما: نه، فکر کنم اين کارا برام خيلي زود باشه. البته اميدوارم بزودي يه چيزايي واسم بفرستن تا منم ياد بگيرم

مصاحبه با اما
Emma Watson بازيگرِ نقشه Hermione Granger در گفتو گو با خبرنگاران اظهار داشت که من به ۳ چيز عشق ميورزم : ورزش، دوستانم و براد پيت! Emma Watson اظهار داشت که :اگر من ميتوانستم هنرپيشه نقش ويکتور کرام را انتخاب کنم بدونِ شک براد پيت را انتخاب ميکردم ولی افسوس که براد پيت آن زمان بسيار پير شده و به سن ۴۰ سالگی رسيده. Emmaمی گويد شخصيتِ من تا حدودی به Hermione نزديک است. وقتی آلفونسو خواسته بود که درباره ی نقشی که به ما داده شده مطلب بنويسيم من ۱۲ صفحه نوشتم .درسام هم بد نيست ولی نه به خوبی هرميون. اما ميگويد وقتی در تعطيلات بودم موهام کمی صاف شده و مجبور شدند موهام رو رنگش رو تيره تر کنند و به آن حالت دهند اما می گويد من نه تنها در مسيرِ بازيگر دوستانم را از دست دست نداده ام بلکه دوستان بيشتری هم پيدا کرده ام. Emma ميگويد من در فيلم Harry Potterخيلی چيزها ياد گرفته ام. ياد گرفته ام در مواقع دشوار و ناراحت کننده لبخند بزنم و اميدوار باشم.
پایان

 

اما

اما در حال کف کردن به خاطر دیدن عکس دنیل

 

 

اطلاعات از ما واتسون



قد: یک متر و شصت و پنج سانتی متر

زندگی نامه:
اما شارلوت دوئر واتسون در آکسفورد (آکسفوردشایر) انگلستان در 15 آوریل 1990 (26 فروردین 1369) به دنیا آمد. در مدرسه نقش های زیادی را بازی کرده است مثل "آرتور: سال های جوانی" و "شاهزاده خوشحال". به علاوه این بازی ها، اما در بسیاری از مدرسه ها، "مسابقه شاعری دیزی پرات " را هم انجام داده بود، که در آن نفر اول شد در صورتی که فقط هفت سال سن داشت. هری پاتر و سنگ جادو (سال 2001) اما را جهانی کرد. رقابت با دخترانی که خواستار نقش هرماینی (هرمیون) گرنجر بودند، و امایی که اصلا انتظار نداشت برای این نقش انتخاب شود، سرنوشت وی را تغییر داد.
جدا از عالم سینما، اما از بازی هاکی خیلی لذت می برد و به بحث و گفتگو هم علاقه خاصی دارد. موهای اما قهوه ای است. ولی رنگ موی طبیعی اش بلوند است. او در یکی از جشن های هالووین لباس ساحره ای را پوشیده بود و اصلا فکرش را هم نمی کرد که چند سال بعد باید نقش دختر ساحره ای را در هری پاتر بازی کند. نام والدین او ژاکلین و کریس است. هر دوی آنها وکیل هستند و از هم جدا شده اند. اما با مادر و برادر کوچکترش آلکس زندگی می کند. الگوی او در بازیگری جولیا رابرتز، گولدی هاون، جان کلیز و سندرا بالک است